تبليغاتX
!سهم من ازبوسه باد،چی بگم ای داد و بیداد
!...ویرانگر دلهای ما...خانه ات آباد


www.irLearn.com

... ...

  RSS  

روز عشق...

بو کن، بوی عشق می آید...

 

در لابلای نوشته هایم، در خط به خط دوست داشتنهایم، در رگ به رگ عشق ورزیدنهایم به تو...

نمی دانم که این حرفها چه اهمیتی دارد؟!

بیچاره این همه احساس که توی یک قلب زخمی دارد جان میکند...

دلم برای قطره اشکهایم می سوزد که برای هیچ تلف میشوند...

نمیدانم دوباره چرا تورا یاد میکنم؟!

 نمی دانم دوباره چرا اسیر یک احساس بی ثمر می شوم....

عزیزم...

فردا روز عشق است، روز دوست داشتن...

می دانم که عجله میکنم برای ابراز عشقم، می دانم که یک روز زودتر از موعد عشقم را به پایت میریزم، می دانم که تو الان اصلا حوصله اش را نداری، می دانم...می دانم...می دانم.

آری، می دانم که علاقه ام پایش را از گلیم خود فراتر گذاشته، اما یک لحظه هم به حرفهای من گوش کن، یک بار هم که شده وقتت را برای دل من بگذار، بگذار فریادهای پر احساسم در گلو خفه نشوند، بگذار به تو بگویم که...

اصلا ولش کن، این حرفها چه اهمیتی دارد؟!

چه مهم است که من تورا دوست دارم یا نه؟!

چه مهم است که من به پای تو سبد سبد عشق می ریزم یا نه؟!

چه مهم است که من عذاب لحظه لحظه روزهای بی تو بودن را در قلبم تلنبار می کنم ؟!

مهم اینست که تو فردا را شاد و سرحال خواهی گذراند...

مهم اینست که اویی که دوستش داری به تو عشق خواهد ورزید، به تو خواهد بالید...

می دانم که او تو را سخت در اغوش خواهد فشرد تا بدانی که چقدر دوستت دارد...

بگذار سر به سینه من

تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را...

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را...

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست...عشق کدام است...غم کجاست...

 Image hosting by TinyPic

+ میدونی کی نوشتم؟ دوشنبه 24 بهمن1384ساعت   توسط مریم | 

" width="115" height="40" BGCOLOR="#000000" loop="infinite" autostart="true">
<body onLoad="window.alert(از كوچه پس كوچه هاي خزان كه بگذري، در اخرين كوچه بن بست خانه من است، خوش امدي عزيزم...);" onUnload="window.alert(فقط يك حرفه ديگر،بغضم را با نبودنت نشكن...);"> </body>