تبليغاتX
!سهم من ازبوسه باد،چی بگم ای داد و بیداد
!...ویرانگر دلهای ما...خانه ات آباد


www.irLearn.com

... ...

  RSS  

خاطراته پر از عذابت...

جانوری به نام عشق.........

 

صدای زنگ تلفن آزارم میدهد، از این همه انتظار برای هیچ عذاب میکشم...

تو چقدر به یاد منی؟؟؟؟؟؟؟

این بزرگترین سوالیه که صبح که از خواب پا میشم قبل از اینکه نور به سراغ چشمام بیاد، به سراغه مغزم میاد...

خودشو یه جوری سفت به سلولهای خسته ام میچسبونه که انگار دیگه هیچ وقت نمیخواد ازشون جداشه...

چرا هیچ وقت دلت نخواست حتی صدامو از کیلومترها فاصله دلت با من بشنوی؟؟؟؟؟

چه زود باورم شد اون همه اعداد مسخره که معیار سنجشه دوست داشتنت کرده بودی...

همیشه ازم میپرسیدی دوسم داری؟! منم میگفتم نمیدونم...

یعنی میدونستم...

مگه میشه اون جونوری که توی قلبت هی ورجه وورجه میکنه رو حس نکنی؟!

تو هم میگفتی مغروری...توی دلم بهت میخندیدم...

میگفتم بذار ندونه، اونجوری بیشتر دوسم داره...وای که چقدر تو رو نمیشناختم...

یادته میگفتم تو چی؟! دوسم داری؟!

میگفتی ۹تا دوست دارم...

اخم میکردم و میگفتم همش ۹تا؟!

میگفتی اینجوری نگو...۹تا از ۱۰تا...زیاد نیست که یکدفعه اینهمه دوست دارم؟!

گفتم چرا ۱۰تا دوسم نداری؟

گفتی اون دیگه دسته من نیست...اونو خودت باید به وجود بیاری...

تلاشتو بیشتر کن...

و من هم تلاشمو ۱۰۰برابر کردم یه طوری که ۳روز بعد گفتی خیلی داری اذیتم میکنی، حیف که ازت خوشم اومده وگرنه...گفتم وگرنه چی؟! گفتی وگرنه بدجوری اذیتت میکردم...

نمیدونی اون لحظه چه قندی توی دلم اب شد...نمیدونی اون لحظه چقدر بیشتر دوست داشتم...نمیدونی...!!!

صدای زنگه تلفن بدجوری عذابم میده...اخه همش منو مثل الان توی خاطراتم غرق میکنه...

هر روز ساعته ۸:۳۰ صبح...یادت میاد؟! قرارمون این بود که همیشه توی این ساعت تو به من زنگ بزنی...

باورت میشه؟ انقدر دوست داشتم که از ۷ بیدار میشدم...اخ چه روزایی بود...یادت میاد؟!

صدای زنگه تلفن بدجوری عذابم میده...

فردای اون روزی که قرار شد دیگه با هم نباشیم...نه، یعنی تو قرار گذاشتی که دیگه با من نباشی...

ساعته ۸:۳۰صبح تلفن زنگ زد، نمیدونی چجوری از اتاق دوییدم، یه دفعه یادم افتاد که قرار نیست دیگه زنگ بزنی، انقدر بغض کردم که اگه اونجا بودی خودت واسه تنهاییم اشک میریختی...

رفتم توی اتاقو گریه کردم، انقدر گریه کردم که...که نه خوابم برد و نه فراموشت کردم...

و هنوز بعد از این همه ماه، صدای تلفن بدجوری عذابم میده...

خانه به دوش تو شدم

بنگر که مرا تا کجا کشاندی

عاشق روی تو شدم

تو که جان مرا به لبم رساندی

ای با تو بودن حسرت دیرینه من

ای راز عشقت تا ابد در سینه من

ای با تو بودن حسرت دیرینه من...

از تو بریدن خیلی سخته نازنین

به تو رسیدن خیلی سخته نازنین

از تو بریدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم

به تو رسیدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم...

 

Image hosting by TinyPic

+ میدونی کی نوشتم؟ دوشنبه 17 بهمن1384ساعت   توسط مریم | 

" width="115" height="40" BGCOLOR="#000000" loop="infinite" autostart="true">
<body onLoad="window.alert(از كوچه پس كوچه هاي خزان كه بگذري، در اخرين كوچه بن بست خانه من است، خوش امدي عزيزم...);" onUnload="window.alert(فقط يك حرفه ديگر،بغضم را با نبودنت نشكن...);"> </body>