تبليغاتX
!سهم من ازبوسه باد،چی بگم ای داد و بیداد
!...ویرانگر دلهای ما...خانه ات آباد


www.irLearn.com

... ...

  RSS  

عروسک مغرور تنها...

عروسک مغرور تنها...

دوباره بی خیال بی خیال، از پس روزهای سرد و یخ زده می گذرم.

نه نگاه عاشقانه ای به این آدمکهای خاکی و نه چشمان اشکباری رو به آسمان.

نه دستانم می لرزند و نه التهاب قلبم دیوانه ام می کند...

دوباره بی خیال بی خیال، از کنار آغوشهای پر از محبت نیمکتهای گوشه پارک می گذرم و به زمین چشم می دوزم.

نه لبخندی بر لب و نه شوق پروازی در دل...

دوباره می گذرم، نمی مانم...

این شهر پر از تلخی و ناکامی عذابم می دهد.

این روزهای نامهربان نابودم می کنند...

می روم، می گذرم، نمی مانم...

آرزوهایم در دل، گامهایم پر تردید، پرستوی عشقم از آشیانه ای به آشیانه دیگر...

به دنبال چه می گردی؟!نمی دانم...

نگاهی منتظر توست که خسته نمی شود، چه می خواهی از این زندگی؟!نمی دانم...

دخترک...مرد سوار بر اسب سپید، از پشت ابرهای آسمان ها، با چشمان مشکی و خمار را پری دریایی می دزدد...

تو برو فکری به حال آرزوهای خودت بکن...

Image hosting by TinyPic 

 

+ میدونی کی نوشتم؟ چهارشنبه 28 دی1384ساعت   توسط مریم | 

" width="115" height="40" BGCOLOR="#000000" loop="infinite" autostart="true">
<body onLoad="window.alert(از كوچه پس كوچه هاي خزان كه بگذري، در اخرين كوچه بن بست خانه من است، خوش امدي عزيزم...);" onUnload="window.alert(فقط يك حرفه ديگر،بغضم را با نبودنت نشكن...);"> </body>